دات نت نیوک
Menu

نمایش خبر

فن - تکنیک و چگونگی به کارگیری آن از سوی کاریکاتوریست ها/محمدرفیع ضیائی

منتشر شده در پنجشنبه, 13 آبان,1400

فن - تکنیک و چگونگی به کارگیری آن از سوی کاریکاتوریست ها/محمدرفیع ضیائی

کیهان کاریکاتور مهر و آبان 1386 - شماره 187 و 188

هیچ کاریکاتور و کارتونی نیست که در آفرینش آن از عناصر اولیه و بصری شامل نقطه، خط، شکل، بافت و ... استفاده نشده باشد و یا هیچ ترکیب بندی کاریکاتوری و کارتونی به وجود نمی آید مگر اینکه هنرمند عناصر اولیه بصری را به کمک گیرد و آن ها را در درون یک ترکیب بندی به کار برد. اینکه هر هنرمند کارتونیست و یا کاریکاتوریستی چگونه عناصر اولیه بصری را در درون یک ترکیب بندی به کار می برد، را فن و یا تکنیک می گوییم. پس تکنیک عبارت است از چگونگی به کارگیری عناصر اولیه بصری برای آفرینش یک«ترکیب بندی»

اگر این مسئله را به صورت پیش فرض در نظر بگیریم که هر هنرمند کاریکاتوریستی در به کارگیری عناصر اولیه بصری امکان چینش و ترکیب بندی های مختلف را دارد، ناچار به این نتیجه خواهیم رسید که آن ها می توانند از فنون و تکنیک های مختلفی استفاده کنند.

قبل از ادامه بحث، اشاره کنیم که به کارگیری تکنیک های مختلف، مغایرتی با شیوه و سبک کار هنرمند ندارد. در اصل وقتی یک هنرمند کاریکاتوریست صاحب شیوه و یا سبک خاصی می شود. از میان شیوه های مختلف در هم آمیختن عناصر اولیه بصری، به نوعی ترکیب بندی که ویژه آثار خود اوست، عادت می کند و یا در آن تبحر می یابد که به این جهت بیننده در آثار او می تواند به کارگیری فنون همسانی را پیگیری کند.

 برای مثال،کاریکاتوریست هایی چون براد هلند، شاوال و استدمن از جمله هنرمندان صاحب سبکی هستند که همگی از عناصر اولیه بصری استفاده کرده اند، اما هرکدام به شیوه و سبک خود آن ها را به کار گرفته اند. از سوی دیگر، مجموعه آثار هر کدام از این هنرمندان نیز دارای ویژگی های «فن- تکنیک» خاص خود آن هاست که با تکنیک کار دیگران متفاوت است.

بنابراین، کاریکاتوریست ها برای آفرینش آثارشان می توانند از تکنیک های بی شماری استفاده کنند و اصولاً نمی توان چارچوب های معین و مشخص و یا قابل شمارشی برای « تکنیک و فن» در کاریکاتور بیان کرد.گرچه عناصر بصری هر اثر هنری در اختیار همگان است، یعنی هرکس می تواند از عناصر اولیه بصری چون: خط، شکل، بافت و ... استفاده کند و مثلاً با مداد بر روی کاغذ خط ها و یا شکل ها و یا بافت هایی را بکشد، اما آیا این نوع به کارگیری عناصر اولیه بصری به آفرینش هنری ختم می شود؟

طبعاً نه، تنها نوعی از به کارگیری عناصر اولیه بصری که به صورت آگاهانه توسط یک هنرمند در درون یک ترکیب بندی منطقی با هم گرد آمده باشد، می تواند یک اثر هنری را پدید آورد. از سوی دیگر، هیچ کدام از عناصر اولیه بصری به تنهایی نمی توانند معنایی را منتقل کنند که عمومیت داشته باشد. مثلاً نقطه به تنهایی نقطه است و یا خط به تنهایی یک پاره خط است. عناصر بصری وقتی دارای معنی می شوند که توسط هنرمند انتخاب شوند و در درون یک ترکیب بندی قرار گیرند...

هنرمند کاریکاتوریست در پایان کار مجموعه ای از عناصر بصری را در تابلوی خود در کنار هم می چیند تا از آن ترکیب بندی به معنا برسد.پس هنرمند کاریکاتوریست علاوه بر در اختیار داشتن عناصر اولیه بصری، باید مهارت لازم را در به کارگیری این عناصر داشته باشد یا به زبان دیگر، طراحی را آموخته باشد. هنرمند باید برای انتقال واقعیت بیرونی تابلو، شبیه سازی را فراگرفته باشد. هر شکل در کارتون و کاریکاتور شبیه چیزی است که در دنیای واقعی وجود دارد. هنرمند با تصویر هر شیء کارآیی آن را هم به تابلو منتقل می کند. مثلاً اگر یک تبر و یک درخت باید در تابلو مطرح شوند، هنرمند باید بتواند هر دو را شبیه به هستی بیرونی آن ها در تابلو تصویر کند و به مجرد انتقال تصویر آن ها به تابلو، کارایی هر کدام هم منتقل شود. به این جهت نوعی معنا در تابلو گنجانده می شود. این که مجموعه ای از شکل ها چگونه در ترکیب بندی در کنار هم قرار گیرند، نیز می تواند به نتایج متفاوتی ختم شود. یکی از عمده ترین شگردهای تکنیکی هنرمندان کاریکاتوریست و کارتونیست به کارگیری انتزاع است تا جایی که در مواردی هنرمندان کارتونیست آفرینش عناصر بصری را تنها با طراحی های بسیار ساده خطی انجام می دهند. مانند خط های «پیرامونی»(Contour) که تنها مرز یک شکل را با شکل دیگر مشخص می کند و یا خط های کناره نما، گذر از بغرنجی در طراحی و رو آوردن به انتزاع در کار کارتونیست، تقریباً یکی از تکنیک های عمومیت یافته است که در آثار بسیاری از هنرمندان طنزپرداز کارتونیست می توان پیگیری کرد. مفهوم انتزاع در کارتون و نقاشی کاملاً متفاوت است. تاکنون هیچ کارتونیستی به شیوه انتزاعی نقاشان کار نکرده است. انتزاع در آثار کارتونیست ها به مفهوم ساده کردن شکل هاست به گونه ای که هر شبیه سازی تنها با خطوط بسیار ساده ای به تابلو انتقال می یابد تا بتواند تنها معنای شکلی شیء شبیه سازی شده را منتقل کند و در ترکیب بندی نقش معنایی خود را بیابد. علاوه بر شبیه سازی، کارتونیست ها از شکل های انتزاعی و ساده ای که دارای  مفاهیم و هویت های مجازی اند، نیز استفاده می کنند. برای مثال،«تبر» هم به مفهوم نوعی ابزار است و هم می تواند به عنوان یک مفهوم «بازدارنده» یا «قطع کننده» و «از بین برنده» استفاده شود. این گونه مفاهیم برای تصاویر هویت های جدیدی را می سازند. مثلاً کبوتر و شاخه زیتون، متفاوت از معنی واقعی شان، می توانند دارای مفهوم سیاسی نیز باشند. یا صلح میان انسان ها هیچ ربط منطقی به کبوتر و شاخه زیتون ندارد. وقتی یک کارتونیست این تصاویر را با معانی جدیدی مطرح می کند، در اصل برای آن ها نوعی مفهوم و هویت مجازی قائل می شود. باید اشاره کنیم که بسیاری از شکل هایی که کارتونیست ها در آثارشان استفاده می کنند، دارای مفاهیم مجازی هستند و هویت جدیدی را برای اشیا و یا حضور حیوانات در تابلو می سازند. این گونه « نمادسازی» به آفرینش گسترده رمزها و خرده رمزها ختم می شود. هر شکلی می تواند به صورت رمزی، نماد(سمبل) هویتی جدید باشد و بیننده در بازخوانی تابلو باید بتواند رمزها را کشف کند و به معنی مورد تاکید هنرمند دست یابد. بسیاری از هنرمندان کارتونیست از رمز و نماد به عنوان یک فن استفاده می کنند و در آثارشان همیشه باید بیننده به دنبال درک هویت های جدید اشیا و شکل ها باشد تا بداند که حضور هر شکل در ترکیب بندی چه معنایی دارد.

نوع و مقدار تحریک پذیری هنرمند نیز در شرایط مختلف متفاوت است. این حالت برای هنرمندان کارتونیست و کاریکاتوریست که ناچار بخش عمده ای از آثارشان با برداشت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ارتباط دارد، خیلی بیشتر است. در مورد آثار نقاشان معمولاً شیوه دیدن را مثال می زنند. اما در مورد کارتونیست ها نوع بینش آن ها نسبت به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عامل تعیین کننده است. مسائل سیاسی یا صحنه آرایی برای طبیعت بیجان و یا نقاشی از روی مدل های زنده. در مورد بسیاری از هنرها، معمولاً عامل ناخودآگاهی را در آفرینش هنری بسیار مؤثر می دانند. در مورد کارتونیست ها و کاریکاتوریست ها باید خودآگاهی را که عامل برخورد آگاهانه و هدفدار است، بیشتر تعیین کننده دانست تا عامل ناخودآگاهی.خودآگاهی هدفدار می تواند پیام بصری را ساده تر منتقل کند. تنها مشکل پیچیده آثار کارتونیست ها این است که مجموعه ای از رمزها را به صورت نمادین مطرح می کنند. مثلا در آثار نقاشان پستی و بلندی، سیاهی و سفیدی، سبزی، سرخی، بزرگی و کوچکی همان مفهوم بصری بی واسطه خود را دارند. اما  در آثار کارتونیست ها هر کدام از این مفاهیم ممکن است به صورت یک رمز مطرح شده باشند و به عنوان سمبل وضعیتی و یا چیزی استفاده شوند که در این صورت باید آن ها را رمز گشایی کرد. پس بیننده در دیدن آثار کارتونیست ها گرچه با تفکر بصری سر و کار دارد و باید آن ها را بی واسطه دریابد. اما معنی آن شکل ها همان نیست که بتواند آن را بی واسطه درک کند. به کارگیری اغراق آمیز این فن، یعنی آفرینش آثار پیچیده و بیش از اندازه رمزگونه، باعث می شود که بیننده نتواند آن ها را رمزگشایی کند. این موضوع در مورد آثا رهنرمندانی که دست به آفرینش «نمادهای شخصی» می زندد نیز صدق می کند. در این حالت، بیننده کلید رمزی را نمی شناسد تا با آن نمادهای به کار رفته ذر تابلو را بشناسد. در مواردی که نمادها آشناست، انتقال بسیار سریع است؛ به گون های که خودنماد به طور مستقیم و بی واسطه نقش خود را در انتقال معنا بازی می کند. بهترین حالت در یک کاریکاتور و کارتون زمانی رخ می دهد که طرح کلی در یک ترکیب یندی به عنوان تجسمی از تفکر بدون استفاده از کلام و نوشتار به طور خوشایندی معنا را القا کند.

وقتی یک کارتونیست و یا کاریکاتوریست دست به خلق یک اثر جدید می زند، واقعاً نمی داند که در نهایت چه از آب در می آید. گرچه او ممکن است شخصیت ها و یا سوژه ای را که می خواهد روی آن کار کند، بداند اما اینکه ترکیب بندی کلی چگونه خواهد بود را نمی داند. در این مرحله او همه آن فن هایی را که می شناسد به کار می برد. تا به مرحله قابل قبولی برسد. به این جهت ممکن است اتودهای اولیه را تغییر دهد. بر آن ها چیزهایی بیفزاید. قسمت هایی را از بین ببرد. اتودها را کاملاً پاره کند. دوباره و چندباره شروع به کار کند. زاویه های دید را تغییر دهد و تکنیک های اجرایی متفاوتی را آزمایش کند. وی ممکن است در نیمه راه نظر خود را تغییر دهد و این حالت سردرگمی و یا تصمیم گیری مرحله ای است که نمی توان گفت در آن، حالت های کشف و شهود وجود ندارد. در این مرحله، مجموعه ای از احساس ها، عواطف و تجربیات با سوژه اصلی همراه می شود و هنرمند می کوشد با فنونی که در آن تبحر دارد، همه را در یک جا جمع کند. به کارگیری فن و تکنیکی که بتواند بر اساس یک معیار قابل قبول ترکیب بندی را بیاراید در این مرحله بسیار مؤثر خواهد بود. یک نویسنده که با واژه و کلمات کار می کند، تمام این مراحل را طی می کند و جملات را می نویسد، اما اگر او به فنی دست نیافته باشدکه بتواند ذهنیات خود را تصویر کند، نمی تواند به معیار قابل قبول بصری دست یابد. به هر حال، هنرمندی که شیوه کارش آفرینش بصری است، فنون این کار را می داند. در این مرحله او کاملاً هشیار است. به گونه ای که با ابزار کار چون یک صنعتگر کار می کند و کارایی هر کدام از ابزار را می داند. با تمام این تفاصیل، ممکن است بسیاری از کارتونیست ها در نهایت از حاصل کار چندان راضی نباشند؛ یعنی اولین بیننده اثر و قضاوت کننده، خود آن ها هستند. این مطلب باز نشان می دهد که کار آن ها کاری است کاملاً آگاهانه که مسیری برای اجرای فن و یا فنونی را طی کرده است. سرانجام منتقدان و یا بینندگان عادی با چه اثری روبه رو خواهند بود. شاید بگوییم که منتقدان نیز برداشت های بینندگان عادی را در قالبی علمی تر بررسی می کنند. یک بیننده عادی ممکن است در مقابل یک اثر به طور ساده بگوید: «چند خط کشیده،زده به دیوار» و یا بگوید:«چقدر خط خطی کرده».

پس بیننده عادی  نیز می تواند پی به دو حد« ساده و بغرنج» ببرد. یک منتقد هنری هم این معیار فنی را میان دو حد متضاد در نظر می گیرد. واژه های متداول در برداشت نهایی، دو کلمه « زشت و زیباست».اینکه در کل یک اثر را زشت بدانیم و یا زیبا بخوانیم، باز داوری در میان آن دو حد متضاد است. در کاریکاتور و کارتون، عمده ترین فنونی که به کار می بریم شامل فنون محتوایی و فنون ساختاری است.

فنون محتوایی

درباره فنون محتوایی می توان به این موارد اشاره کرد:

1-کاریکاتور و کارتون در تحلیل نهایی در شاخه شوخ طبعی تصویری بررسی می شوند و در گونه ها یا ژانرهایی چون شوخی ساده، فکاهی، طنز، طنز سیاه، گروتسک، طراحی طنز آمیز، فانتزی، هجو و هزل قابل بررسی اند. به این جهت باید گونه یا ژانری که هنرمند کاریکاتوریست به آن پرداخته است، مشخص شود. مثلاً کار فکاهی است؟ طنز است؟ طنز سیاه است؟ و یا طراحی طنزآمیز است؟ درک این طبقه بندی هر اثری را در گونه مربوط به خود بررسی می کند. برای ساخت ویژگی های هر ژانر ناچار باید از تکنیک ویژه آن گونه استفاده کرد. شیوه طراحی در کارتون های فکاهی با شیوه طراحی در طراحی های طنزآمیز کاملاً متفاوت است.

                                                                     

2- آثار بعضی از کارتونیست ها و کاریکاتوریست ها در اصل طرح هایی است بدون اغراق. آثار عده ای دیگر با اغراق کمی همراه است و در آثار جمعی از هنرمندان، اغراق بیشتری به کار رفته است و جمعی نیز از اغراقی غلوآمیز و یا افراط در اغراق استفاده می کنند و آثار را به ترکیبی گروتسکی می کشانند. به این جهت، آثار باید از نظر شدت به کارگیری حدود اغراق نیز مورد بررسی قرار گیرد. این گونه اغراق، اغراق ساختاری و شکلی است. اما سرانجام در اغراق شکلی، می توان کار را به هجو کشاند که این موضوع در مورد کاریکاتور چهره قابل بررسی است.

3- غافلگیری در مقابل قابل پیش بینی بودن، امروزه در بسیاری از نمایشگاه های جهانی کارتون به آثاری که در آن ها موضوعی کاملاً غافلگیرکننده تصویر شده باشد. جایزه می دهند. این غافل گیری از درهم آمیختن دو عامل متضاد و متناقض یا نامتجانس و ناهماهنگ حاصل می شود. هرچه شدت به کارگیری این فن بیشتر باشد، حالت غافل گیری بیشتر است. اما در حالت هایی که از سوژه های قابل پیش بینی استفاده شده باشد، در نهایت اثر می تواند به تکرارهای مرسوم در آفرینش کارتون ختم شود.

4-پیام معمولی در مقابل پیام مجازی و یا انتقال صریح و بی پرده در مقابل بیان تلویحی، این دو حالت نیز دارای حد متضاد خود هستند. گیرایی پیام های مجازی وقتی موثر است که استفاده از نماد قابل درک باشد و بیننده کوشش کند که رمز را کشف کند. در شیوه بی پرده و صریح بیننده احساس می کند که در بازخوانی تصویر با کشاکشی رو به رو نیست و نمی تواند آن لذت کشف رمز را ببرد.

5- خنثی در مقابل مؤکد. کاریکاتور و کارتون با انتقاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سر و کار دارند و به این جهت این دو حد متضاد در آن ها کاملاً مشهود است. کارتون های خنثی هیچ گونه جهت گیری مشخصی ندارند. در حالی که در مقابل آن ها کارتون هایی هستند که بی طرف عمل نمی کنند.

6- واقع گرا در مقابل اغراق آمیز. ممکن است کارتونیست ضمن اجرای کاری مؤکد و غیر خنثی، پا را از دایره آنچه واقع است بیرون بگذارد و به گونه ای اغراق آمیز کار را به حد نهایی و نوعی تعرض غیر واقع، یعنی حیطه حد نهایی هجو بکشاند. در به کارگیری فن و تکنیک در شکل و ساختار، می توان آثار هنرمندان کاریکاتوریست و کارتونیست را با این حدود متضاد بررسی کرد.

سادگی در مقابل پیچیدگی. مثلاً آثار شاوال در مقایسه با آثار براد هلند دارای این دو ویژگی است. این دو ویژگی می تواند در دو حد متضاد واژه های دیگری چون پر کار و ساده، کم گو و مبالغه آمیز، صرفه جو و پر نقش هم مورد بررسی قرار گیرد. بعضی از کارتونیست ها در ساختار شکلی آثار خود از عناصری استفاده می کنند که هر کدام از جایی برداشته شده است و به این جهت همگونی تصاویر را در کل ترکیب بندی از بین می برند. بسیاری از کارتونیست ها از شخصیت خاصی در همه آثارشان استفاده می کنند و آثار آن ها عرصه اعمال همین شخصیت و یا چند شخصیت مشخص دیگر است. به این جهت، دو حد متضاد:تکرار و تنوع نیز در بررسی آثار باید در نظر داشت. آثار کارتونیست ها از نظر حرکت و سکون با هم متفاوت و در پاره ای آثار جَوّی خاموش، مرده، آرام و بی حرکت بر تابلو مسلط است. در پاره ای دیگر، تحرک بر سکون غلبه دارد و به این جهت بررسی دو حد متضاد سکون و حرکت نیز قابل توجه خواهد بود. طبعاً به کارگیری خط، رنگ، ایجاد شدت و ضعف کنتراست ها، استفاده از هاشور و شدت و ضعف آن، استفاده از رنگ های خاص مثل رنگ های کدر و یا رنگ های شفاف، استفاده از یک تک رنگ، کار با خطوط مستقیم و یا منحنی و یا لرزان، کار با وسایل خاص مانند: مداد، ذغال، راپید، قلم آهنی و یا سایر ابزار، شیوه کادربندی، استفاده از کادر و یا عدم استفاده از آن، شکل و بزرگی و کوچکی امضا و جای امضا در تابلو، همه و همه در بررسی به کارگیری فن و تکنیک توسط هر کاریکاتوریست و یا کارتونیست قابل بررسی است و در نهایت با جمع بندی همه این موارد است که می توان آثار یک هنرمند را بررسی کرد.

رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه
نظرات (0)تعداد نمایش ها (108)
Print
برای دادن نظر لطفا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

انتخابگر پوسته

دی ان ان فارسی , مرجع دات نت نیوک فارسی